هر کس او را اذیت کند، مرا اذیت کرده و هرکس مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده
هرکس او را به خشم آورد مرا خشمگین کرده
[قال رسول الله: فاطمةُ بضعةٌ مِنی، و هي نورُ عينی، ثمرةُ فُؤادی، و روحی التي بينَ جنبَی،
تعریف دایره چیست؟ “تمام نقاط یک صفحه که از یک نقطه فاصله ای(همان شعاع دایره) برابر دارند.”
دایره واحد شعاع یک دارد، نه قطر یک… شعاع بنیادی تر از قطر است، پس چرا ثابت دایره را بر حسب شعاع بیان نمیکنیم؟
پس بهتر است ثابت دایره را “تاو” بگیریم. درواقع “تاو” دوبرابر “پی” است و برابر است با حاصل تقسیم محیط دایره بر شعاع آن، حال آنکه “پی” حاصل تقسیم محیط دایره بر قطر آن است. مقدار “تاو” حدود ۶.۲۸ است و جدیدا طرفداران عدد “تاو” روز ۲۸ ام ژوئن (۲۸/۶) را روز “تاو” نامگذاری کرده اند.
اگر از “تاو” استفاده کنیم، استفاده از زاویه ها بر حسب رادیان راحت تر می شود. مثلا یک چهارم دایره مثلثاتی، π/۲ است، درحالیکه یک چهارم دایره همان τ/۴ است و کل دایره مثلثاتی τ است.

درضمن، فرمول های بسیاری هستند که τ=۲π در آنها ظاهر می شود و استفاده از آن بسیار ساده تر است.
در لینک زیر میتونید مقاله ای در این مورد بخونید.
ریاضی همه را به یک چشم می بیند!
قسمتی از کتاب انگلیسی بابالنگ دراز را برایتان مینویسم.
7th December
Dear Daddy-Long-Legs,
Thank you for permission to visit Julia--I take it that silence means consent.
Such a social whirl as we've been having! The Founder's dance came last week--this was the first year that any of us could attend; only upper classmen being allowed.
I invited Jimmie McBride, and Sallie invited his room-mate at Princeton, who visited them last summer at their camp--an awfully nice man with red hair--and Julia invited a man from New York, not very exciting, but socially irreproachable. He is connected with the De la Mater Chichesters. Perhaps that means something to you? It doesn't illuminate me to any extent.
However--our guests came Friday afternoon in time for tea in the senior corridor, and then dashed down to the hotel for dinner. The hotel was so full that they slept in rows on the billiard tables, they say. Jimmie McBride says that the next time he is bidden to a social event in this college, he is going to bring one of their Adirondack tents and pitch it on the campus.
At seven-thirty they came back for the President's reception and dance. Our functions commence early! We had the men's cards all made out ahead of time, and after every dance, we'd leave them in groups, under the letter that stood for their names, so that they could be readily found by their next partners. Jimmie McBride, for example, would stand patiently under 'M' until he was claimed. (At least, he ought to have stood patiently, but he kept wandering off and getting mixed with 'R's' and 'S's' and all sorts of letters.) I found him a very difficult guest; he was sulky because he had only three dances with me. He said he was bashful about dancing with girls he didn't know!
The next morning we had a glee club concert--and who do you think wrote the funny new song composed for the occasion? It's the truth. She did. Oh, I tell you, Daddy, your little foundling is getting to be quite a prominent person!
Anyway, our gay two days were great fun, and I think the men enjoyed it. Some of them were awfully perturbed at first at the prospect of facing one thousand girls; but they got acclimated very quickly. Our two Princeton men had a beautiful time--at least they politely said they had, and they've invited us to their dance next spring. We've accepted, so please don't object, Daddy dear.
Julia and Sallie and I all had new dresses. Do you want to hear about them? Julia's was cream satin and gold embroidery and she wore purple orchids. It was a DREAM and came from Paris, and cost a million dollars.
Sallie's was pale blue trimmed with Persian embroidery, and went beautifully with red hair. It didn't cost quite a million, but was just as effective as Julia's.
Mine was pale pink crepe de chine trimmed with ecru lace and rose satin. And I carried crimson roses which J. McB. sent (Sallie having told him what colour to get). And we all had satin slippers and silk stockings and chiffon scarfs to match.
You must be deeply impressed by these millinery details.
One can't help thinking, Daddy, what a colourless life a man is forced to lead, when one reflects that chiffon and Venetian point and hand embroidery and Irish crochet are to him mere empty words. Whereas a woman--whether she is interested in babies or microbes or husbands or poetry or servants or parallelograms or gardens or Plato or bridge--is fundamentally and always interested in clothes.
It's the one touch of nature that makes the whole world kin. (That isn't original. I got it out of one of Shakespeare's plays).
However, to resume. Do you want me to tell you a secret that I've lately discovered? And will you promise not to think me vain? Then listen:
I'm pretty.
I am, really. I'd be an awful idiot not to know it with three looking-glasses in the room.
A Friend
نسخهاى منحصر به فرد از انجيل در تركيه يافته شد كه به خط آرامى نوشته شده، حدوداً بيش از 15 قرن قدمت دارد و در آن پيشگويى حضرت عيسى مسيح (ع) در بارۀ پيامبرى رسول اكرم حضرت محمد (ص) ديده مى شود.
"ارطغرل گونای" وزیر فرهنگ و گردشگری ترکیه گفت: ارزش این کتاب 22 میلیون دلار برآورد شده است.
وی افزود: این نسخه انجیل حاوی بشارت مسیح (ع) درباره آمدن پیامبر اسلام (ص) است، ولی کلیسای مسیحی به دلیل شباهت بسیار زیاد آن با آنچه که در قرآن درخصوص این مسأله آمده، آن را مخفی کرده است.
همچنین در این نسخه از انجیل که با عقایداسلام همخوانی دارد، حضرت مسیح بعنوان یک انسان وصف شده؛ و نه خدایی که پرستش می شود.
اين ماجرا كه ذهن رهبرى واتيكان را نيز به خود مشغول كرده است، صحت ادعاى مسلمين را نشان مى دهد كه معتقدند بشارت ارسال رسول بعدى با ذكر نام از سوى مسيح به پيروانش داده شده است.
پاپ بنديكت شانزدهم رهبر كاتوليك هاى جهان دستور داده است كه موضوع اين كتاب پيگيرى و بررسى شود. آن طور كه روزنامه ى بريتانيايى ديلى تلگراف نوشته است كتاب مذكور 12 سال از انظار مخفى شده بود.
گوناى وزير فرهنگ و جهانگردى تركيه در اين باره گفته است: ارزش كتاب 22 ميليون دلار برآورد مى شود. زيرا نبوت پيامبر اسلام را پيش بينى كرده است. كليسا عمداً در سالهاى اخير آن را از ديده ها پنهان كرده است. زيرا مطلبى كه در آن آمده، تشابه عجيبى با آنچه كه در قرآن مجيد ذكر شده است دارد.
گفتنى است كه بنا بر اعتقاد مسلمين حضرت مسيح (ع) بشرى است كه نبايد در مفهوم "پدر، پسر وروح القدس" پرستيده شود. او به صليب كشيده نشده است و ظهور حضرت محمد (ص) را پيشگويى كرده و بشارت داده است.
حال اين نسخه از انجيل با عقيده ى مسلمانان تطابق دارد. زيرا در آن آمده است كه يك كاهن از مسيح مى پرسد: چه كسى بجاى تو مى آيد. و مسيح پاسخ می دهد: محمد نام مبارك اوست.
گوناى گفته است: واتيكان رسماً تقاضاى بررسى كتاب را داده است. اين كتاب هم اكنون در اختيار دولت تركيه است. در سال 2000 در نواحى نزديك به درياى مديترانه وجود داشته، در حفارى ها ديده شده و ظاهراً توسط يك باند قاچاق آثار باستانى به سرقت رفته و طى 12 سال گذشته ناپديد شده بود.
قرآن كريم در آيه 6 سوره الصف مى فرمايد: ((وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ)). "پس آنگاه عيسى بن مريم گفت اى بنى اسرائيل، من فرستاده ى خدا به سوى شمايم. آنچه از تورات پيش روى من است را تصديق مى كنم و به آمدن رسول بعد از خويش كه نامش احمد است بشارت مى دهم. اما وقتى با نشانه هاى آشكار آمد گفتند اين يك جادوى آشكار است".
كشيش احسان اوزبك به روزنامه ى تركى "زمان" در همين زمينه گفت: "اين نسخه از انجيل به يكى از پيروان سنت برنابا برمى گردد. زيرا در قرن پنجم يا ششم ميلادى نوشته شده است. برناتا در قرن اول ميلادى زيسته و يكى از فرستادگان عيسى مسيح (ع) بوده است".
عمر فاروق هرمان استاد الهيات و متافيزيك در مورد كتاب مذكور گفت: "بررسي علمى كتاببه ما كمك خواهد كرد كه عمر آن را دريابيم و بفهميم كه آيا توسط خود برنابا نوشته شده است يا يكى از پيروان او".
يادآور مى شود كه يك نسخه از كتاب مقدس كه به زبان سريانى نوشته شده است و به حضرت مسيح نسبت داده مى شود، با ارزش حدود 2.4 ميليون دولار، در تمايشگاه انسان شناسى آنكارا به نمايش گذاشته خواهد شد.
دولت آنكارا از چنين آثارى در موزه ها به شدت محافظت مى كند و آنها را از سرچشمه هاى مهم تمدن بشرى مى داند..
یا حبیب الباکین
میان این همه غوغا، میان صحن و سرایت
بگو که می رسد آیا صدای من به صدایت؟
منی که باز برآنم که دعبلانه برایت
غزل ترانه بخوانم در آرزوی عبایت
من و عبای شما؟ نه من از خودم گله دارم
من از خودم که شمایی چقدر فاصله دارم
هنوز شعر نگفته توقع صله دارم
منی که شعر نگفتم مگر به لطف دعایت
چقدر خوب شد آری، نگاهتان به من افتاد
همان دقیقه که چشمم درست کنج گهرشاد
بدون وقفه به باران امان گریه نمی داد
هزار تکه شد این من به لطف آینه هایت
چنان که باید و شاید غزل غزل نشدم مست
که دست من به ضریحت در این سفر نرسیده است
من این نگاه عوامانه را نمی دهم از دست
اجازه هست بیفتم شبیه سایه به پایت؟
دوباره اشک خداحافظی رسیده به دامن
دوباره لحظهء تردید بین ماندن و رفتن
و باز مثل همیشه در آستانهء در من ـ
کبوترانه زمین گیر می شوم به هوایت
مربع
سکوت کرده دوباره جهان برای من و تو
نبود و نیست صدایی به جز صدای من و تو
و می روم به امید دوباره های من و تو
میان این همه غوغا میان صحن و سرایت
(قبله مایل به تو
آنتوان لاووازیه و قانون بقای جرم (1)

تاریخچه ی کلی از این دانشمند:
آنتوان لوران لاووازیه، شیمیدان، اقتصاد دان و کارمند دولت بود. او بیش تر به دلیل کشف نقش اکسیژن در احتراق، برجسته بوده است.
لاووازیه، فرزند یک وکیل موفق در 26 آگوست 1743 در پاریس به دنیا آمد. او تحصیلات متنوع دانشگاهی را در کالج "دی کاتر نیشنز" آموخت. انتظار می رفت که او شغل پدر خود را دنبال کند و حتی لیسانس خود را برای کار حقوق در سال 1764 و قبل از بازگشت به زندگی علمی و به ویژه علم زمین شناسی گرفت. از سال 1763 تا 1767 نیز زمین شناسی موضوع تحصیلی وی بود.
لاووازیه در سال 1765 مقاله ای راجع به نحوه ی بهبود سیستم روشن سازی خیابان ها و معابر عمومی شهر پاریس منتشر کرد. به خاطر این مقاله و برخی کارهای دیگر در زمینه ی کشاورزی، در سال 1768 به آکادمی سلطنتی علوم فراخوانده شد. همچنین در این سال، به اتحادیه ی مستأجرین مالیات بخش (شرکتی با سهام خصوصی که عوارض و مالیات ها را برای هیأت دولت جمع می کند) پیوست. در سال 1771 با دختر یکی از این اتحادیه داران، "جکز پالز" ازدواج کرد. این خانم نیز فوراً دستیار همسر خود شد و شروع به آموختن انگلیسی کرد (که لاووازیه نتوانسته بود این کار را انجام دهد) و یک طراح و کنده کار ماهر شد.
نظریه ی اصل آتش یا فلوژیستون:
شیمی در زمان لاووازیه آن قدر پیشرفته نبود که بشود حتی آن را علم نامید! دیدگاه متداول احتراق، نظریه ی آتش بود که ماده ای بی وزن یا تقریباً بی وزن به نام آتش (Phlogiston) را در بر می گرفت. در این نظریه، فلز و آتش، غنی از مایه ی آتش و زمین دارای فقر فلوژیستون بود.

Phlogiston یا مایه ی آتش:
عقیده بر این بود که این ماده،بی رنگ، بی بو ، بی رنگ و قسمت قابل اشتعال تمام مواد آتش گیر است و به صورت شعله در حین سوختن مواد، رها می شود. در قرن هیجدهم، لاووازیه ثابت کرد که چنین ماده ای در واقعیت وجود ندارد.

وقتی فلز در حضور هوا سرخ می شود یا سوزانده می شود، به ماده ای پودر مانند به نام کلاکس (که اکنون اکسید نامیده می شود) تبدیل می شود. این کاهش در وزن، به صورت کمبود مایه ی آتش در هوا توصیف می شود. برای ذوب کاری یک سنگ معدن، فرایند برعکس می شود.
عقیده بر این است که زغال چوب نیز غنی از مایه ی آتش است؛ بنابراین زمانی که زغال چوب با این کلاکس (اکسید) پودری سوزانده می شود، مایه ی آتش به طور فرضی با به جا گذاشتن فلز،از زغال چوب به اکسید تبدیل می شود.

نظریه ی فلوژیستون بیان کرد...

هنگامی که مواد قابل اشتعال می سوزند، وزن آن ها کم می شود زیرا مایه ی آتش خود را از دست می دهند.

آتش در یک فضای بسته می سوزد زیرا هوا را با مایه ی آتش اشباع می کند.

زغال چوب هنگام سوختن، باقی مانده ی بسیار کمی از خود به جای می گذارد زیرا عمدتاً از مایه ی آتش تشکیل شده است.

حیوانات در محیط بدون هوا می میرند زیرا هوا غنی از مایه ی آتش است.

اکسید برخی فلزات هنگام حرارت دادن با زغال چوب به فلز تبدیل می شود زیرا مایه ی آتش زغال چوب، مایه ی آتش در فلز از خود به جا می گذارد.
مسئله ی اصلی این بود که وقتی برخی فلزات سوزانده می شدند، اکسید باقی مانده، سنگین تر از فلز اولیه بود . برخی از معتقدین به نظریه ی آتش سعی کردند تا این پدیده را با ذکر این نکته که در برخی فلزات، مایه ی آتش، وزن منفی دارد، توجیه کنند. علاوه بر این، این پدیده کشف شد که جیوه به آسانی با حرارت دیدن، می تواند به فلز تبدیل شود که هیچ منبع غنی از مایه ی آتشی مانند زغال چوب ندارد.
لاووازیه به جای استثناهای این نظریه که مایه ی آتش می تواند وزن مثبت، وزن منفی و گاهی بدون وزن باشد، به این نظریه مظنون شد و بعدها ثابت کرد که افزایش وزن، نتیجه ی ترکیب فلز با هوا است.
در سال 1777 لاووازیه نظریه ی خود را ارائه داد که " احتراق" و فرایندهای مربوط به آن، واکنش هایی هستند که در حالت کلی در احتراق، اکسیژن با عناصر دیگری ترکیب می شود.
راه حل این مشکل : قانون بقای جرم
لاووازیه شیمی را از علم کیفی به علم کمی تبدیل کرد. او با نشان دادن این که جرم محصولات در واکنش، مساوی با جرم واکنش دهنده هاست، تمام افکار مربوط به نظریه ی آتش را به دور انداخت.

معادله ی پایین از مثال اکسید جیوه استفاده می کند تا تفاوت عمده بین مدل ذهنی پریستلی و مدل پیشرفته ی لاووازیه را نشان دهد:

پریستلی گاز اکسیژن را با استفاده از نور خورشید و گرم کردن اکسید جیوه ای که در یک محفظه ی شیشه ای قرار دارد، تولید کرد. اکسیژن، مقداری از جیوه را به هنگام تولید شدن از ظرف شیشه ای بیرون می راند و حجم به حدود 5 برابر افزایش پیدا می کند.


لاووازیه مقداری جیوه که از قبل وزن آن معین بود، گرم کرد تا اکسید قرمز جیوه را تشکیل دهد. او مقدار اکسیژن بیرون آمده از ظرف و مقدار اکسید قرمز تشکیل شده را اندازه گرفت. وقتی واکنش معکوس شد، او مقدار اصلی جیوه و اکسیژن را پیدا کرد.
بنابراین لاووازیه ثابت کرد اکسیژن، نقش اساسی در تفاوت وزنی موجود در احتراق دارد و دیدگاه پذیرفته شده ی نظریه ی آتش را رد کرد
فيزيكدانان ميگويند حركت نسبيتي ساعتهاي سوار بر ماهوارههاي مكانيابْ عامل اين خطا بود كه فكر كرديم نوترينوها سريعتر از نور حركت ميكنند
تقريباً يك ماهي از انتشار اين خبر جنجالي ميگذرد: نوترينوها فاصلهي فرانسه تا ايتاليا را سريعتر از نور طي كردند (نجوم، شمارهي 211، ص 16). آن آزمايش، كه اُپرا نام داشت، نشان ميداد كه ذرات توليدشده در سِرن در نزديكي ژنو، حدود 60 نانوثانيه زودتر از آنچه كه سرعت نور به آنها امكان ميداد به آزمايشگاه گرنساسو در ايتاليا رسيده بودند.
اين نتيجه موجي از هيجان به جامعهي فيزيك وارد كرد. از آن زمان، بيش از 80 مقاله بر سايت arXiv.org قرار گرفت كه در تلاش براي بياعتباركردن يا توضيحدادن اين آزمايش برآمده بودند (اين سايت متعلق به كتابخانهي دانشگاه كرنل است و نوعي آرشيو الكترونيكي از مقالههاي علمي در زمينهي رياضي، فيزيك، نجوم، زيستشناسي، علوم كامپيوتر، و غيره پيش از انتشار اين مقالات در ژورنالهاي علمي محسوب ميشود). هرچند عادلانه اگر بگوييم حس عمومي اين بود كه گروه اُپرا چيزي را از قلم انداختهاند. و سرانجام رونالد فنالبورگ از دانشگاه گرونينگِن هلند اعلام كرد كه منشأ خطا را يافته است
بسم الله الرحمن الرحیم
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا خِیَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِیَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ و َابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش سلام بر تو اى فرزند امیر مؤ منان و فرزند آقاى اوصیاء
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ
سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانیان سلام بر تو اى که خدا خونخواهیش کند و فرزند چنین کسى و اى کشته اى که انتقام کشته گانت نگرفتى
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَیْكُمْ مِنّى جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ
سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد همیشه تا من برجایم و برجا است شب و روز
یا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِكَ عَلَیْنا وَ عَلى جَمیعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ
اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظیم گشت مصیبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام
و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْكُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ
و گران و عظیم گشت مصیبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ریختند شالوده ستم و بیدادگرى را بر شما خاندان
وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ و َاَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فیها
و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود
و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْكینِ مِنْ قِتالِكُمْ
و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانكه تهیه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند
بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیاَّئِهِم
بیزارى جویم بسوى خدا و بسوى شما از ایشان و از پیروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان
یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ
اى اباعبداللّه من تسلیمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قیامت
وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَیَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ
و خدا لعنت کند خاندان زیاد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى امیه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زیاد) را
وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ
خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زین کردند و دهنه زدند و به راه افتادند براى پیكار با تو
بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَكَ
پدر و مادرم بفدایت که براستى بزرگ شد مصیبت تو بر من پس مى خواهم از آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را
وَ اَکْرَمَنى بِكَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ و َآلِهِ
و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزیم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام یارى شده از خاندان محمد صلى اللّه علیه و آله
اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجیهاً بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ
خدایا قرار ده مرا نزد خودت آبرومند بوسیله حسین علیه السلام در دنیا و آخرت
یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى امیرِالْمُؤْمِنینَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ
اى اباعبداللّه من تقرب جویم به درگاه خدا و پیشگاه رسولش و امیرالمؤ منین و فاطمه و حسن
وَ اِلَیْكَ بِمُوالاتِكَ وَ بِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَیْكُمْ
وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَ بَنى عَلَیْهِ بُنْیانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَیْكُمْ وَ على اَشْیاعِكُمْو شما بوسیله دوستى تو و بوسیله بیزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بیزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ریخت
و بیزارى جویم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ریزى کرد شالوده این کار را و پایه گذارى کرد بر آن بنیانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پیروان شما
بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَیْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِیِّكُمْ
بیزارى جویم بدرگاه خدا و به پیشگاه شما از ایشان و تقرب جویم بسوى خدا سپس بشما بوسیله دوستیتان و دوستى دوستان شما
وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَ النّاصِبینَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ
و به بیزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بیزارى از یاران و پیروانشان
اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ
من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد
فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِیاَّئِكُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ
و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسیله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزیم کند بیزارى جستن از دشمنانتان را
اَنْ یَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ یُثَبِّتَ لى عِنْدَآُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ
به اینكه قرار دهد مرا با شما در دنیا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پیش شما گام راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنیا و آخرت
وَ اَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ] مِنْكُمْ
و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسندیده شما در پیش خدا و روزیم کند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گویاى [به حق] که از شما (خاندان ) است
وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنى بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطى مُصاباً بِمُصیبَتِهِ مُصیبَةً ما اَعْظَمَه
و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى که شما نزد او دارید ، که عطا کند به من بوسیله مصیبتى که از ناحیه شما به من رسیده بهترین پاداشى را که مى دهد به یك مصیبت زده از مصیبتى که دیده
وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَ فى جَمیعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ
براستى چه مصیبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمین خدایا چنانم کن در اینجا که ایستاده ام از کسانى باشم که برسد بدو از ناحیه تو درود و رحمت و آمرزشى
اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
خدایا قرار ده زندگیم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد
اَللّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ عَلى لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِیِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
خدایا این روز روزى است که مبارك و میمون دانستند آنرا بنى امیه و پسر آن زن جگرخوار (معاویه ) آن ملعون پسر ملعون (آه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پیامبرت که درود خدا بر او و آلش باد
فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
در هر جا و هر مكانى که توقف کرد در آن مكان پیامبرت صلى اللّه علیه و آله
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْیانَ وَ مُعوِیَةَ وَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَةَ عَلَیْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدینَ
خدایا لعنت کن ابوسفیان و معاویه و یزید بن معاویه را که لعنت بر ایشان باد از جانب تو براى همیشه
وَ هذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ
و این روز روزى است که شادمان شدند به این روز دودمان زیاد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسین صلوات اللّه علیه را
اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذابَ [الاَْلیمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْكَ فى هذَا الْیَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا
خدایا پس چندین برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناك را خدایا من تقرب جویم بسوى تو در این روز و در این جائى که هستم
وَ اَیّامِ حَیاتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّكَ وَ آلِ نَبِیِّكَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ اَلسَّلامُ
و در تمام دوران زندگیم به بیزارى جستن از اینها و لعنت فرستادن بر ایشان و بوسیله دوست داشتن پیامبرت و خاندان پیامبرت که بر او و بر ایشان سلام باد
پس مى گوئى صد مرتبه :
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ
خدایا لعنت کن نخستین ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرین کسى که او را در این زور و ستم پیروى کرد
اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً
خدایا لعنت کن بر گروهى که پیكار کردند با حسین علیه السلام و همراهى کردند و پیمان بستند و از هم پیروى کردند براى کشتن آن حضرت خدایا لعنت کن همه آنها را
پس مى گوئى صد مرتبه :
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَیْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِكُمْ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد همیشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد این زیارت را خداوند آخرین بار زیارت من از شما
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
سلام بر حسین و بر على بن الحسین و بر فرزندان حسین و بر اصحاب و یاران حسین
پس مى گوئى :
اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ
خدایا مخصوص گردان نخستین ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را
اَللّهُمَّ الْعَنْ یَزیدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ
خدایا لعنت کن یزید را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبیداللّه پسر زیاد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفیان و دودمان زیاد و دودمان مروان را تا روز قیامت
پس به سجده مى روى ومى گوئى :
اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرینَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى
خدایا مخصوص تو است ستایش سپاسگزاران تو بر مصیبت زدگى آنها، ستایش خداى را بر بزرگى مصیبتم
اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ
خدایا روزیم گردان شفاعت حسین علیه السلام را در روز ورود (به صحراى قیامت ) و ثابت بدار گام راستیم را در نزد خودت با حسین علیه السلام و یاران حسین آنانكه بى دریغ دادند جان خود را در راه حسین علیه السلام
آقاجلال پسری داشت که تازه به دنیا آمده بود ومی بایستی اسمش درثبت احوال ثبت بشه.اسم پسر آقا جلال(جلیل)بود.۴ماه از تولد (جلیل)میگذشت که اقا جلال تصمیم گرفت که بره ثبت احوال و برای پسرش شناسنامه بگیره.ثبت احوال چی پرسید:
-اسم بچه چیه؟
-((آقا جلال که ترک بود پاسخ داد)):ضلیلُ ضلیل باقرزاده.
مرد ثبت احوال چی هر چه شید نوشت.
آقا (ضلیل)مابرزگ شدوحالا در همه جا ضلیل بود در مدرسهُ در خانه خلاصه در همه جا.
روزی از روزها آقاجلیل ما دار فانی را وداع گفتُ شاگردش مانده بود که به همسرش چه بگوید.
چون به خانه اش رسید بدون هیچ مقدمه ای گفت:
-آقا ضلیل مرده.
زن بیچاره همین که شنید فریاد زد:ضلیل مرده ُ ضلیل مرده!!!
همسایه ها شنیدند به فال بد به کار بردند واین اشتباهتا این امروز هم به کار میره!!!






